X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
پنج‌شنبه 30 دی‌ماه سال 1389
گوگل و دوستی خاله خرسه

این روزها اگر گشتی در وبلاگستان و سایت های خبری بزنید، خبر آزاد شدن سه محصول گوکل برای استفاده ایرانیان در راس مطالب قرار دارد.

سرویس های  نقشه تصویری (Google Earth)، مرورگر کروم (Chrome) و سرویس عکس پیکاسا (Picasa) شامل این خبر هستند.


این خبر باعث خوشحالی بسیاری شده است اما آیا بعد از کمی خوشحالی، کسی با خود فکر کرده است که علت آزاد شدن این سرویس ها برای ایرانیان چه بوده است؟ 


آیا می توان ادعای شرکتی که به صراحت پیروی از قوانین کشور دشمن ایران را می کند، به راحتی قبول کنیم؟ (ما اعتقاد داریم که محصولات در دسترس بیش‌تر، به معنای انتخاب بیش‌تر، آزادی بیش‌تر و در نهایت قدرت بیش‌تر برای افراد در ایران و سرتاسر دنیا خواهد بود. ) 


چه ارتباطی بین ارائه خدمات فناوری اطلاعات به ایرانیان و سیاست ایالات متحده آمریکا و انتخابات ایران دارد که در بند اول بیانیه گوگل در مورد آن موضوع گیری شده است؟ 


اگر واقعا به این اندازه مدعی آزادی هستند چگونه است که آن بینهات خدمات حرفه ای دیگر گوگل برای ایرانیان همچنان مسدود است؟


به نظر نمی رسد این دوستی، شبیه داستان قدیمی دوستی خاله خرسه در حکایت های ایرانیان باشد؟


چهارشنبه 29 دی‌ماه سال 1389
پاس دو نگهبانی

سلام


توی خدمت، پاس دو رو سخت ترین پاس نگهبانی می دونند چون میشه 2 تا 4 شب که درست حسابی به خواب نمی رسی و توی زمستون اوج سرماست ...


اما به نظرم تمرین خوبیه برای اینکه یاد بگیری سحرها قبل نماز بیداری شی و از خشوع خورشید د مقابل خداوند استفاده کنی و درسی که از این بیت حافظ گرفتی رو پس بدی ...


هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
                           از یمن دعای شب و ورد سحری بود



چهارشنبه 29 دی‌ماه سال 1389
رد پای مرغ

یکی دوبار فرمانده گردان و گروهان مون در پاسخ اعتراض اندکی از بچه ها که چرا چهار۵ نفر یک مرغ می دهند گفتند، شرایط شما که خیلی خوبه، ما توی دانشکده افسری 15 نفر یک مرغ می گرفتیم ....



آخرین باری که فرمانده گروهان داشتند این خاطره رو می گفتند در حالی که خاطره هاشون زنده شده بود ، خندیدند و گفتند:


تازه موقه هایی که خیلی خوب بود،‌مرغ ها رو تیکه تیکه می کردند و می زدند چشم برنج و بهمون می دادند بهش می گفتیم: رد پای مرغ


چهارشنبه 29 دی‌ماه سال 1389
سرگیجه
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:

سه‌شنبه 28 دی‌ماه سال 1389
سایه مرگ بر سر دژبان

تاریخ ۲۶ دی ماه ۸۹ پنجمین نگهبانی این ماه، نماز مغرب در مسجد امام خمینی که در سال 58 بدست امام خامنه ای محل راز و نیاز بندگان و سربازان اسلام شده است ...


روحانی ای که در مرکز آموزش یاد دارم مولودی خوانی کرد برای عید غدیر ... : هم رزمان و هم کاران گرامی، امشب شب اول قبر دو تن از همکاران مون هست که هر دو بصورت ناگهانی در حادثه ای فوت نموده اند ...


بله همین قدر است فاصله ما با حقی سنگین، اینجور موقه هاست که انسان یادش می افتد که دنیا تا اخر برای تو نیست، همان طور که تو برای این دنیا نیستی .... نماز لیله الدفن، نماز وحشت خواندیم، با خشوعی از خدای تبارک و تعالی به امید غفرانی بی انتها ... 


یادمان باشد، مرگ در کنار ماست ... از خدا و یاد خدا غافل نشویم

...............................

آنچه چند روز قبل در سالن 13 رجب محل برگزاری نماز جماعت ظهروعصر آموخته بودم: چیزهایی که فشار قبر را کم می کنند:


خلاصه: خواندن سوره والزاریات - خواندن نماز کامل و با حضور دل - رکوع های طولانی - کار خیر انجام دادن و آموختن آن به دیگران - لباس پوشاندن به مومن - شاد کردن دل مومنین


ادامه مطلب ...

دوشنبه 27 دی‌ماه سال 1389
لبه کلاه من حجاب من است

عصرهای بعضی روزهای هفته که پام رو از پادگان دژبان میذارم بیرون، کلبه کلاهم نون ابروهامه ...


خوب چرا؟‌

چون وقتی کسایی حجاب شون رو رعایت نمی کنند ( کدوم حجاب؟ از سر تا پا ... ) اون موقه من مجبورم این کار رو بکنم ... 

همان اجباری که می گویند خوب نیست ...


پ ن: کجا هستند کسایی که مدعی آزادی هستند؟‌آیا من حق ندارم بتونم شهرم و جنب و جوش مردمانش رو ببینم؟


دوشنبه 27 دی‌ماه سال 1389
حجاب ت را بردار !

از شما خوانندگان عزیز خیلی صریح یه خواسته ای رو دارم ... لطفا اگر می خونید جدی بگیرید و بهتون برنخوره ... دلیلش رو هم بخونید که " کار آن کرد که تمام کرد" .


خانم محترم لطف کنید به اصطلاح " حجاب رو از سرتون بردارید " و صریح تر یعنی اینکه بی خیال روسری و مانتو و اینها،‌ لباس راحت بپوشید و تردد کنید هرجور دلتون می خواد. دقیقا به همین شکل


شما آقای محترم هم لطفا اجازه بدید مادر گرامی و خواهرای عزیزتون اونجوری که دوست دارن بیان توی جامعه و اینقدر بهشون سخت نگیرید.


واقعا موندم چرا حجاب رو اجبار می کنید به خودتون، به دیگران،‌مگه چی داره براتون؟ بله خانوم؟‌بله آقا؟ 

واقعا اگر نمی تونید پاسخ درست به این سوالا بدید پیشنهاد می کنم برش دارید، بذارید برش دارن.


برش دارید، دقیقا برش دارید، نه اینکه شلش کنید!

یا رومی روم یا زندیه زند!


دلم میخواد ببینم بعد یک سال آزادی حجاب اون موقه نظر شما در مورد حجاب چیه،‌ نظرتون در مورد امنیت روانی و اجتماعی چیه، آیا شما آقا و خانوم محترم کدوم جامعه رو بیشتر قبول خواهید داشت؟


می خندید به نوشتن چنین پستی؟‌ چرا اخم هاتون گره خورده؟ مگه بده حق آزادی پوشش بهتون دادم؟ شما خانوم چرا وقتی یهویی می خوندی بهت برخورد مثل همون آقا که به رگ غیرت ش بر خورد؟


علتش چیزی غیر از فطرت هست آیا؟

چیزی غیر از اینکه امنیت روانی خودتون و دیگران رو توش می بینید؟

اینکه حریم ها براتون محترم هستند؟ 


شایدم بهتون برنخورده و خوشحال نشدید،‌ عب نداره،‌ حجاب رو بردارید، بذارید راحت باشید، بذارید خانواده راحت باشند.

اما من تضمینی نمی کنم که آیه قرآن شامل حال شما نشه که میگه طوری نباشید که کسانی که دل مریض دارند باعث آزار و اذیت تون بشن...



تصمیم با خودتون. نقطه پایان


سالروز کشف حجابه و خوبه یه خورده فکر کنیم که حجاب چیه؟ چرا فطرت اون رو می خواد؟ آیا برای خودمون دلیل عقلانی و منطقی داریم در رعایت حجاب؟ و آیا غیره اینه که وقتی کاری میکنیم تا اخر و کامل باید انجام بدیم؟ چه این وری چه اون وری!! ؟ 


اگر تا اینجا خوندید، یه سری منبع در مورد این واقعه تاریخی در ادامه مطلب گذاشتم که مطالعه اش خالی از لطف نیست، تاریخ کتابِ عبرت و درس گرفتنه،‌بخونید و خودتون قضاوت کنید در مورد تاریخ و درس هایی از دین و فرهنگ و پیشینه مون.

ادامه مطلب ...

   1      2      3      4      5      ...      8      >>