X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
یکشنبه 29 آذر‌ماه سال 1388
موتور یعنی ...

سلام سلام


امروز توی ترافیک وحشناک و رو به رشد صادقیه و یادگار امام و جیحون و اینا بودم، که هر لحظه در حال گذر از میان چند ماشین بودم تا از دست این ترفیک نافرم در برم، توی ذهنم این شعره شکل گرفت و از خود تراوش کرده تایپ نمودیم

باشد به اهمیت و کاربردهای این نیک وسیله ی نقلیه پی ببرید.


موتور یعنی گذشتن از ترافیک

                                                   موتور یعنی گذشت از سرجان


موتور یعنی رسیدن برسروقت

                                                  موتور یعنی هرجا لایی کشیدن


موتور یعنی دوملیون سواره درتهران

                                              موتور یعنی عمل یعنی وانت پیکان


موتور یعنی وسیله ی گردش و حال

                                                      موتور یعنی هیجان در هیجان


موتور یعنی کسب در آمد

                                         موتور یعنی یکجا اینجا زن و بچه و نان


موتور یعنی هوندا سی دی آی

                                          موتور یعنی موتور کمپانی اصله ژاپان


موتور یعنی یزد و اصفهان و خراسان

                                 اما راکب شدن  یعنی موتور راندن در تهران

                                    

خلاصه بس کنم اندر این ترافیک

                                       موتور یعنی  موضوعی حیاتی در تهران


چهارشنبه 25 آذر‌ماه سال 1388
پند پدرانه شاید پدرانه نباشه اما پدرانه است !

سلام


امشب هرچیزی می نویسم از پدرم و پدرانم هست، همش هم خوب است، برداشتی غیر از خوب نکنید. خوبه خوب.

درس 1: سحر خیز باش تا کام روا باشی

بارها و بارها شده است که با پدرم بحث ها و مشاجره ها کردیم، همان طور که عمو با پسرعموها مدت ها بحث ها و مشاجره ها داشت.

درس 2: هرچی کار کنی کردی و هرچی کار نکنی ضرر کردی

می دونم شاید اگر پدر من و عمو خدابیامرزم، کمتر موقه ای بوده که توی این بحث ها داد نزنند و بحث بیشتر شبیه یه دعوا نباشه، اما همیشه قصد و هدف شان بزرگ کردن و درس زندگی آموختن به فرزندانشان بوده است.

درس 3: احترام به پدر مادر و کسب رضایت آنها ضمانت کننده موفقیت است!

مادر بزرگ و پدر بزرگ ( پدری) ای داشته ام که کوله باری از معرفت و اخلاق رو به فرزندان شون، مخصوصا عمو و پدرم دادند، و آنها هم کوله بار تجربه خودشون رو به اون افزودند و همیشه دوست داشتند این کوله بار سنگین رو به ما فرزندان شون بدهند.

این انتقال کوله بار اما یه خورده شبیه پرت کردن یک کوله ی سنگین اما ارزشمند به طرف یک همنورد است.

آن همنورد و شاگردی آن رو قبول می کنه که ارزش اون رو میدونه، مگرنه، هرکسی باشه از همونجا راه خودش رو به سوی راهی نامشخص کج میکنه! شاید بهتر باشه و شاید بدتر! اما آنچیزی که مشخص است، این است که راه راهنما با کوله بارسنگینی که به اون شکلک نا مناسب داده شده ( حتی!) بهتر است!

درس 4: احترام خودت رو فقط خودت می توانی نگهداری.

داستان ما هم همین طوری است، گاها کوله باری خیلی ارزشنمند به این شکل نامناسب بهمون داده میشه که گاها خیلی بهمون برمیخوره، ناراحت میشیم، میشیم و حتی گاه لج میکنیم.

درس 5: هیچ کسی جز خودت نمی تواند آبرویت را ببرد

اما من میدونم، و همیشه سعی میکنم که این کوله بارسنگین ظاهرا تلخ رو به جان بخرم تا دوباره عمر کنم ( روایت داریم کسی که از تجربه دیگران استفاده کند انگار دوبار عمر کرده است) و برسم به آنچه خدا خواسته و می خواهد.

درس6: برای زندگی باید زحمت کشید، برای همه ی ابعاد آن، نه فقط یکی یا چندتا

درس میگیریم از استاد زندگی و پدران خانواده ام و میدونم که درس استاد حتی باچوب تر و و ... به نفع دانش آموزش و دانشجواست، اما شاید یکم دیر بهمه یا به شکل تلخ.

درس 7: با خدا باش و پادشاهی کن

می دونم و انشاءالله بتونم زودتر از آنچه استاد پیشبینی میکند به آن درس ها عمل کنم و به سعادت برسم.

درس 8: اگر میخوای کوله باربه کسی بدی، بهش تقدیم کن نه پرتاب!!

چوب استاد گله، هرکی نخوره خل که نیست، خسران زده است.

میگم و میگم حتی با اشک هایی که از چوب استاد روی گونه هام روان هستند، تا باور کنید ... که استاد جز خیر شما نمی خواهد...


پ ن: چوب به معنی عام است، حتی حرف استاد می تواند نقش چوب را داشته باشد.


سه‌شنبه 24 آذر‌ماه سال 1388
تنهایی

وقتی تنهایی در حالی که دور و ورت خیلی شلوغه

نمی تونند ببینند شادی و سعی میکنند غم رو بهت هدیه بدهند

وقتی کسی نیست که ازت بپرسه سلام، حالت چطوره دوست؟

به همین سادگی

دوست بودن اینقدر کار سختی است؟

نه نیست ...


دوشنبه 9 آذر‌ماه سال 1388
حداقل حقوق فرزندان، آموزش ماهی گیزی به آنان است !

سلام


صحبتی پیش اومد که یه لحظه من رو تکون داد و بهم به عنوان یه فرزند برخورد، با اینکه حتی به من ربطی نداشت و حقی از من گرفته نشده بود.


درسی گرفتم که گفتم یادداشت کنم، تا هم خودم خوب یاد بگیرم و ازش استفاده کنم در آینده، و هم دیگر دوستانم.


به نظرم به جای امر و نهی از هرکاری، باید به فرزندان مون آموزش بدیم که از هرچیزی درست استفاده کنند، حق شونه، باید حق انتخاب درست تر رو با راهنمایی ها داشته باشند.

این در مواردی که ما روی اون شناخت کافی نداریم، خیلی اهمیت بیشتری داره، مثلا الان، توی دوره ی ما، اینترنت و چت شامل این جمله میشه، که اکثر خانواده ها از اون شناخت کافی ندارند و فرزندان شون رو از اون برحذر می دارند!


اما کار درست تر و در اصل کار درست اینه:

یاد دادن ماهی گیری،شناخت خوب و بد و ملاک های اخلاقی رو قسمتی از وجودشون بکنیم و بهشون یاد بدیم، وبهشون اعتماد کنیم.

تازه این شد سه تا درس بزرگی زندگی برای بچه هامون، یکی اینکه با شناخت از هرچیزی بهترین استفاده رو بکنند، دوم اینکه اعتمادشون به اولیاشون خیلی زیاد میشه، سوم اینکه بخاطر اعتماد ما به اونها، اعتماد به نفس شون بالا میره و در مقابل این اعتماد احساس مسئولیت می کنند و این می شود که همیشه سعی میکنند نه تنها کار درست، بلکه درست ترین کار را بکنند.


اینجاست که احساس می کنند که بزرگ شدند احساس خیلی خوبی بهشون دست میده، احساس استقلال و آزادی.


باید بگم که خوشحالم که خانواده م تا جایی که می توانستند این شناخت رو به من داده اند، خوب و بد رو خیلی عالی برام تعریف کردند و اعتماد خوبی به من دارند.

این حس مسئولیتی در من ایجاد میکنه، که باعث میشه خودم نگهبان خودم باشم!


این هم از درسی که امروز از زندگی گرفتم.

دست خدا درد نکنه، که هرچیزی یاد می گیریم از اوست.


پایان.

اگر یه روزی دیدید یادم رفته، این پست رو برام یاداوری کنید!


دوشنبه 9 آذر‌ماه سال 1388
آی قصه قصه قصه، نون و پنیر و پسته، قصه ی دوستی که اینجا نشسته

سلام بر دوستان خوبم


این سجع قشنگ رو تقدیم می کنم به دوستان و همکلاسی ها و آشنایانی که مهرمون به هرشکلی توی دلمون نشسته.


آی قصه قصه قصه، نون و پنیر و پسته، قشنگ ترین قصه برای گفتن، قشنگ ترین قصه واسه شنفتن، مهره که تو دل ماست، عشقه که تو قلب ماست، عاشق دل شکسته گوشه ی غم نشسته، بعضیا قدر عشقو نمی دونن صد افسوس، لایق مهربونی نمی دونن صد افسوس، آی قصه قصه قصه نون و پنیر و پسته، باید تو این زمونه، الاغ باشی تا شاید، عشق تو دلت بمونه، دیگه کی قدر یک جو معرفت رو می دونه، آی قصه قصه قصه، نون و پنیر و پسته، همیشه خوب و بد هست، غمگین نباید نشست، شادی آخه همین جاست، دوستی توی قلب ماهاست، همیشه خوب و بد هست، غمگین نباید نست، شادی آخر همین جاست، دوستی توی قلب ماهاست!  


چهارشنبه 4 آذر‌ماه سال 1388
خواندنی و قشنگ

  سلام


برام ایمیلی آمده بود که چند قسمتش رو واقعا دوست دارم و اونجوری سعی میکنم عمل کنم، برای همین منتشرش میکنم( قسمت های رنگی بیشتر منظورمه) :


پرسیدم ...

چطور ، بهتر زندگی کنم ؟

با کمی مکث جواب داد :

گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

و بدون ترس برای آینده آماده شو .

ایمان را نگهدار و  ترس را به گوشه ای انداز  .

شک هایت را باور نکن ،

وهیچگاه به باورهایت ( درست و پاک ) شک نکن .

زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی .

پرسیدم ،

آخر .... ،

و او بدون اینکه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،

قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .

کوچک باش ولی عاشق ... که عشق ، خود میداند آئین بزرگ کردنت را ..

بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..

داشتم به سخنانش فکر میکردم که نفسی تازه کرد وادامه داد ... :

هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،

آهو میداند که باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،

شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، که میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا  گرسنه نماند .

مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو ... ،

مهم اینست که با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن و تلاش کنی ..

به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،

که چین از چروک پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد :

زلال باش ... ،‌      زلال باش .... ،

فرقی نمیکند که گودال کوچک آبی باشی ، یا دریای بیکران ،

زلال که باشی ، آسمان در توست .


چهارشنبه 4 آذر‌ماه سال 1388
سپاس گزاری از خداوند مهربان

سلام سلام سلام


باز اومدم از خدا تشکر کنم اگر چه نمی تونم هیچ موقه قدردانی کنم


خدایا شکرت بخاطر دوستان خوبی که بهم دادی


خدایا شکرت بخاطر دوستانی که باهم بزرگ میشیم و رشد میکنیم


خدایا شکرت که داری بین دوستی مون دوست رو بعنوان هدیه بهم میدی


خدایا شکرت که دوستان بسیارخوبی دارم که هرکدام به نوعی خوبی وصداقت و روراستی و مهر و محبت و باخدا بودن و ایمان وتقوی شون رودارن بهم نشون میدن و درس میگیریم و رشد می کنیم و انشاءالله همه باهم به رضای تو که بهترین و بزرگ ترین نعمت بهشته میرسیم.


خدا یا شکرت به اندازه ی قدرتت، خدایا شکرت بخاطر نگاه و توجهی که به ما دداری.


خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا شکرتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

تصور کنید این صدا در کوه انعکاس پیدا می کند و به آن شکل به گوش شما می رسد.


   1      2      >>