X
تبلیغات
رایتل
شنبه 21 فروردین‌ماه سال 1389
در طول و عرض و ارتفاعُ هم زمان زندگی کنید تا لذت ببرید

سلام علیکم


خیلی موقه ها پیش میاد که میخوام مطلب بنویسم و وقت بهم اجازه نمی ده، همون طور که بیش از ده مطلب ننوشته و چرک نویس برای منتشر کردن دارم.

این مطلب از یک ایمیله وبرای این منتشرش می کنم چون قبل ها یک پستی توی ذهنم بود، از یک جمله پدرم، که هنوز وقت نوشتنش نکردم و این متن یه خورده از یه نظرهایی موازی با اونه.


پدر میگه آدم تا اونجا که می تونه باید کار بکنه، هیچ چیزی رو از دست نمی دی با کار کردن، منظورشونم کار برای درآمد نیست، منظورشون عدم سکون و ایستادن در همه ابعاد زندگی است.

انشاءالله قسمت شه و بتونم و به زودی مطلبش رو بنویسم.


متن ایمیل:

یک روز زندگی


دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.


پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد، داد زد و بد و بیراه گفت، خدا سکوت کرد، جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد.


به پر و پای فرشته ‌و انسان پیچید، خدا سکوت کرد، کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد، دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت: "عزیزم، اما یک روز دیگر هم رفت، تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها یک روز دیگر باقی است، بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن."


لا به لای هق هقش گفت: "اما با یک روز... با یک روز چه کار می توان کرد؟ ..."


خدا گفت: "آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی‌یابد هزار سال هم به کارش نمی‌آید"، آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: "حالا برو و یک روز زندگی کن."


او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می‌درخشید، اما می‌ترسید حرکت کند، می‌ترسید راه برود، می‌ترسید زندگی از لا به لای انگشتانش بریزد، قدری ایستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده‌ای دارد؟ بگذارد این مشت زندگی را مصرف کنم.."


آن وقت شروع به دویدن کرد، زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی را بویید، چنان به وجد آمد که دید می‌تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشید بگذارد، می تواند ....


او در آن یک روز آسمانخراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد، اما ...


اما در همان یک روز دست بر پوست درختی کشید، روی چمن خوابید، کفش دوزدکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که او را نمی‌شناختند، سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد، او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.


او در همان یک روز زندگی کرد.


فردای آن روز فرشته‌ها در تقویم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، کسی که هزار سال زیست!"

 


زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می اندیشیم، اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است.


امروز را از دست ندهید، آیا ضمانتی برای طلوع خورشید فردا وجود دارد!؟

 
-----------------------------------------------------------------------------

تموم شد.

بله، باید یاد بگیریم که همه ابعاد زندگی رو دریابیم و از آنچه هست و داریم نهایت استفاده و لذت را ببریم و تا آنجای ناممکن (حتی!) به قله ها دست پیدا کنیم. آن موقه است که زندگی واقعی کردیم.


و چه خوب است که به روایات معصومین عمل کنیم و هیچ دو روزی از زندگی مان هم مثل هم نباشد...

چه زندگی قشنگی خواهد شد.


جمعه 13 فروردین‌ماه سال 1389
فهمیدم چرا گلدان قدمی را دور نمی اندازند ... !

سلام به خودم خودش خودت و خدای این خودا!


علت اینکه بعضی موقه ها چیزهای قدیمی رو دور نمی ندازیم یه چیز خیلی سادست.


اره، همونایی که شاید - تاکید شاید! - مثل قبل براتون قشنگ و دوست داشتنی نباشند، اما هنوزم به اندازه قبل دوست شون دارید.


مثل یه گلدون که یه روزی سبز و قشنگ و خوشگل بوده، ازش جز قشنگی چیزیبر نمی آمده ....


بخاطر اینه که این گلدون رو می خواهید نگهدارید، چون به بهار اعتقاد دارید ...


سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم - ولی دل با پائیز نسپرده‌ایم - چو گلدان خالی لب پنجره - پر از خاطرات ترک خورده‌ایم


چهارشنبه 11 فروردین‌ماه سال 1389
امسال سال من است، سال ماست

سلام علیکم


بله امسال سال من و ماست، سال جوونای اهل کار، اهل اطاعت از دستور رهبر و ولی به نیت رضایت امام زمان.


امسال اقا امام خامنه ای، فرمودند سال همت مضاعف و کار مضاعف است، همان موقه بود، یکی دونفری گفتند برای کیا؟ منم توی دلم به خودم گفتم برای همه، برای شخص من!


بله امسال سالی است که خدا چندین راه برای کار حلال گذاشته جلوی پام و همه چیز ردیف بود، چی ردیف بود؟ خود خدا و بنده های معصومش میگن کار و تلاش  برای درآمد حلال برای مرد مثل جهاده، این گل بود و به سبزه ی دستور رهبر هم اراسته شد.

چطوری؟

این میشه دوتا بهانه خوب بهمراه سومی -عشق و علاقه من به کارهای که دوست دارم برای پیشرفت دیگران، کشورم و خودم انجام بدم - که امسال با یکی تیر دوسه تا نشون بزنم و هم این دنیا حساب کتابش رو با واسط های روزی داشته باشم و هم اون دنیا بگم هرچی تلاش و کار مضاعف بوده، همش بخاطر دستور خدا و پیغمبر و ولی فقیه زمانم بودم به نیت راضایت امام زمان (عج) انشاءالله.


خلاصه حسین اقا امسال جدا از دوسال قبله، امسال باید مرد عمل باشی و به فکر انجام وظیفه و تلاش و همت و کار مضاعف باش که به قول قدیمی ها یا خواب صبحه یا آبگوشت کله!



چهارشنبه 11 فروردین‌ماه سال 1389
راز عشق

سلام علیکم


گفتم از چیزی بنویسیم که هنوز توی این بهار قشنگ و سال جدید ازش ننوشتم، از دوست و دوست داشتن و عشق

چیزهای قشنگی توی این دنیای خاکی هستند که دوست داشتی اند، مثل دوستان خوبی که برای هم پله های پیشرفت و موفقیت علمی، مادی و معنوی و ... هستیم، دوستایی که خبر ندارند چقدر دوست شون داری، دوستایی که اینقدر دوستت دارند که خبر نداری، دوستایی که باهاشون دوست داشتن رو یاد گرفتی و عشق رو تجربه کردی، دوستانی که تو رو یاد خدا میندازند...

گفتم بنویسم از عشق، چیزی که شاگرد دوست داشتن و فرزند دوستی است.

اینم یکی از رازهای عشقه که تجربه ش کار سختی نیست، اما خودش به گفته شاهدان سخته :دی