X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390
تو آسمونا جشنه

همیشه وقتی دوتا از بنده های خوب خدا با هم عهد می بندند که دنیا و آخرت شون رو باهم آباد کنند، اولین اتفاقی که میوفته جشن گرفتن فرشته هاست تو آسمونا...



هیچی گل واقعی نمیشه، اما مجازا تقدیم به این دو زوج خوشبخت تا به واقعیش برسیم انشاءالله

، بر رویش کلیک کنید.


جشنی که شیرینی ش رو خانواده ها و دوستان شون هم می چشند...

جشنی که تشویقی ش حساب کتاب هفتاد برابری عبادت هاست...

هدیه سرسفره عقدش رزق و روزی چند برابری خدا  به این خانواده جدید...

جشنی که شادی و رضایت خدا رو در پیش داره، رضایتی شیرین به کام هرسه....


یکی دیگر از دوستان و همکلاسی های خوب مون دوتا شدند، انشاءالله بی شمار بشوند همچون خیرات و نیکی هاشون، انشاءالله خوشبخت بشوند و دنیا و آخرتشون آبادتر و آبادتر از قبل بشه، فرزندان شون هم سربازان نمونه امام عصر انشاءالله.

3.32.18.13.26.13.2>6.26.32.22.15.24.28.1

تبریک عرض میکنم، خیلی خوشحال شدم.


پ ن: انشاءالله فرشته ها ثانیه ای از جشن دست برندارند، جشنی برای تک تکِ دوستان خوبم.


سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390
رکود مرگ است و مرگ نابودی هستی

رکود مرگ است و مرگ در دنیای مادی و روزمرگی امروزه، نابودی و به نیستی رسیدن

از دنیا و آخرت صحبت نمیکنم، از همین دنیای اول صحبت میکنم، دنیایی که ما همه گرفتار روزمرگی های شهرنشینی و زندگی ماشینی اش شدیم...

مرگی که هستی آدم را به نیستی تبدیل میکنند و هست هایی که میتونند باشند رو نمی باشند...


امشب بعد از جلسه کاری رفتم دفتر یکی از دوستان، کار خاص و مفیدی نکردم، اما آنها چون هفته بسیج بود شدیدا گرم ست کردن و مرتب کردن وسایل و شارژ آنها بودند، فقط صحبت بود از کار و سایت و بحث تخصصی و آخر هم شام و بگو بخند از خاطرات رفاقت اینترنتی و آنچه مایه مزاح است


در راه منزل احساس خوبی داشتم، فقط بخاطر اینکه با شب های دیگه فرق داشت، فضا فرق داشت و کمی آب و هوا عوض شده بود، بعد کار خانه نبود و میز و سیستم خودم و آخرش خواب....


بعد یاد مدیرمون افتادم که مثل قدیم های پدرم شرق و غرب تهران رو زیرپا میگذرونه در روز تا به جلسه و کار و کلاس و همایش و .... برسه، خسته نمیشه؟

نه نمیشه، چون این تحرک و تنوع خیلی شادی بخشه، ذهن رو باز میکنه و لبخند رو راحت...


خیلی از ماها زندانی های در بند انفرادی خودمون هستیم، اینقدر خودمون رو محدود به میز خودمون و اتاق خودمون میکنیم که از دنیایی زندگی دور میشیم، فکر میکنیم الان آنلاین نباشیم و هی صفحه فلان سایت و شبکه اجتماعی رو بالا پایین نکنیم و یا کاری در کامپیوتر مشغلوش نباشیم مفید نیستیم، در صورتی که زندگی بعد حقیقی ش رشد و تعالی روحی و عاطفی داره...


هرچقدر بیشتر فعالیت کنیم بیشتر ظرفیت هامون و شخصیت مون رشد می کنند و هرچقدر بیشتر با افراد مختلف در ارتباط باشیم، روح و عاطفه و فکرمون بازتر میشه و شاداب تر میشه، جنب و جوش جسمانی هم شادابی جسم میدهد و خستگی شیرینی که شب میرسی خونه از هوش میری و لذت مرگ آروم و راحت رو هرشب تجربه میکنی....


و همه این ها به کمک رشد معنوی و تخصصی (+)، موفقیت میاورد و رضایت و بلعکس.


سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390
لیاقت اکتسابی، دفترچه سربازی امام عصر

خبر میدهند فلان جا شلوغ شده است، کمک و تلاش میخواد برای سامان دادن، ممکن است آب دستمان باشد بگذاریم زمین و برویم، ممکن است از دور اخبار را رصد کنیم و ممکن است زندگی خودمان بکنیم که شاید آنقدر مهم نیست که از خودم بگذرم...

بله شاید امام زمان بیایند و منتظر باشیم تا برسند کشورمان...


باید از دنیا سیر باشیم، چشم و دلمان باید سیر باشد تا بتوانیم بهتر در راه خدا خدمت کنیم. 

باید از زندگی راضی باشیم، اتفاقا بزرگان کسانی هستند که از زندگی راضی هستند و از زندگی لذت می برند...

تا زندگی را دوست نداشته باشید، به مقام شهادت نمی رسید مگر از زندگی لذت ببرید، نه اینکه وابستگی به دنیا، بلکه احساس مفید و پیش رو بودن... که وقتی قرار است شهید شوید خدا به فرشته هاش بگه، اها اره این لایق شهادته...


باید از زندگی راضی بود و همواره شکرگذار خداوند، برای دست یافتن به این جایگاه باید خودمون رو از لحاظ فکری، معرفتی و تخصصی بالا ببریم و اینقدر در راستای رضایت الهی قدم برداریم که دیگر نگوییم خدایا قسمتان کن شهید شویم، بگوییم انشاءالله خدا از کارمان راضی باشد...

اون موقه است که در جایگاهی قرار گرفته ایم که  اون جایگاه مقام یاوری اما زمان عج الله را دارد، آن موقه هاست که میبینیم قدم هایی برداشتیم و به اتفاق و قسمت الهی در جایگاه بالایی قرار داریم که می توانیم افتخار کنیم سرباز امام زمان هستیم....


انشاءالله با شناخت راه و متوسل شدن به فانوس های راهنمای مسیر الهی مان بتوانیم به جایگاهی برسیم که بتوانیم به راحتی از زندگی دل بکنیم و برویم خدمت امام زمانمان؛ خبر دادن که آقا آماده است، ما نیست می شویم چند ماه و با سپاهیان امام وارد کشور میشویم انشائالله


بله شاید اینقدرها منظم تحریر نشد اما حرف ها گاهی اینقدر سنگین هستند که مرتب کردنشان پهلوان میخواد، همین پهلوانی که گفت حرف ها رو و شاید از اون جمع اندک نصف شان یادشون نمونه تا فردا... نوشتم فراموشم نشه، نوشتم فراموشمون نشه.... استاد ع.ف



سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390
حلقه تو در تو
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:

دوشنبه 30 آبان‌ماه سال 1390
هیچ مرا، در دل تو جاست ... بگو
گاهی صداقت ارزشش از کلی همدلی و همراهی و کمک عاطفی و ... بیشتره، گاهی؟ نه همیشه...
باید در مقابل مهر و عاطفه ای که خرجت میشه صادق باشی، یا پاسخ بدی، نه کمتر بلکه بیشتر، یا صادقانه دست رد بزنی تا اصراف نشه...
 توی دین ما اصراف گناه بزرگی است، اون هم اصراف از شیره ی جان، لطف مهر محبت دیگری....

رونوشت: وَاللّهُ یَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعْلِنُونَ﴿۱۹﴾ سوره نحل. (+)
رونوشت به: 6.12.17.46.33.1>2.13.37.44.22.17.3>و 9.36.37.43.23.34.3


یکشنبه 29 آبان‌ماه سال 1390
فخر فروشی بهشتیا
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:

شنبه 28 آبان‌ماه سال 1390
بزرگی و پاکی قلب، لازمه ی ستاری

یادمه چند سال پیش، در راستای تربیت من پدرم بهم می گفتند، حسی یه چیزی رو همیشه پیش خودت داشته باش از من و یادت نره، اینکه دلت خواد همیشه، همه چیزو بدونی، یا دقیق و ریز همه چیز رو مطلع بشی، به قول خودمون آمار همه چیزو داشته باشی

میگفتم چرا خوب؟ می گفتند: اینجوری خودت راحت تری


بله اون موقه مثل خیلی چیزها، نمی فهمیدم یعنی چی، اما این روزها خیلی خوب می فهمم که چقدر دونستن بعضی چیزها سنگینه، چقدر مسئولیت و چقدر بار روانی داره، چیزهایی که نمی دونستم هم چیزی نمی شد.


دانستن و عالم بودن به اون چیزی که همه نمی دونند، یک قلب بزرگ میخواد که پشوانه الهی خیلی قوی ای داشته باشه، بتونه آرامش خودش رو حفظ کنه، بتونه ستار باشه و جایی دم نزنه و ابروی مومنین رو حفظ کنه. دانستن انسان بزرگی رو میخواد که طوفان های اون اطلاعات رو در خودش نیست کنه و نه چیزی ازش کم بشه و نه زیاد، نه غرور و تکبر بگیردش و نه عجب و خودپسندی....


واقعا سخته، از موقه ای که خواسته و ناخواسته، اتفاقی یا از روی دقت چیزهایی رو متوجه میشم، سعی کردم مثل سیاه چاله ای باشم که حتی نورهم درش ناپدید میشه، اما با خودم هم صادق هستم و میبینم چقدر سخته دیدن و ستار بود، این وقتی سخت تر میشه که میبینی چقدر خدا ستارالعیوبی تو رو میکنه و تو باید به این کوچیکی کار خدا به اون پاکی و سبحانی رو بکنی....

9.36.37.43.23.34.3 و 2.13.37.44.22.17.3 و 2.15.32.14.14.23.2 ->9.36.37.43.23.34.3

خداوندا، این چشمان رو از علمی که سودی نداره برام پاک کن، این دل رو اینقدر بزرگ کن که مردم رو آینه های عیب های خودم ببینم و فقط بیشتر از خودم و خودت خجالت بکشم، خدایا خورد کن منو اگر آینه عیب دیگران شدم آبروشون به خطر می افتاد.


   1      2      3      4      5      >>