پنج‌شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1388
قصه ما مثل شد: توضیح ضرب المثل جدید اوف اوف موتوروگم

سلام علیکم


بعد یه خوردک دوری از وبلاگ شخصی و اینترنت بدون دغدغه اومدم تا ضرب المثل جدیدی رو که امروز یه لحظه بخاطر بارون ازش استفاده کردم رو توضیح بدهم و بگم که قضیه اش چیست.


یکی از آشنایان که مهندس عمران هستند، بسیار با همسر خویش سر خانواده ایشون شوخی می کنند، چون کلا یزدی ها آدم های خوش مرامی هستند و خانومش هم ذره ای ناراحت نمیشه، به به.


همین الان داست اووی هم یادم افتاد که بعدا توضیح میدم :دی اون خواننده هه منظورم نیستا، قسمت دوم کلمه معنی جیغ را دارد و اووی داستان مخصوص خویش!


ایشون تعریف می کردند که پدرخانوم ما یک عدد موتور یاماها هشتاد داشتند که زیاد هم جوان نبوده است، یه روزی ایشون به پدرخانومش میگه بی زحمت موتور رو بدید من برم اونجا ( نزدیک بوده و قابل دیدن ) اون چیز رو برداریم بیام.

ایشون هم موتور رو میده ایشون تا بروند برش دارن و برگردند، ایشون با همون سرعت کمی که داشتند توی خیابون میرفتند، فرمون رو می چرخونند و میرن داخل خاکی که بایستند ....

ناگهان

صدایی می شوند که می گوید: اوف اوف موتورگم

بار معنایی این جمله چنان سنگین است که از باز کردن آن معذور هستیم و فقط به چند پی نوشت کار را به پایان می بریم :دی


پ ن0: این داستان به خاطر این به یادم اومد که دو روز موتورم زیر بارون بود و هی قلب من میتبید و میگفتم: اوف اوف موتورگم داره خیس مشه، یه وخ سرما نخوره


پ ن1: یزدی ها کلا خیلی ادم های منظم و چیز نگهداری هستند.


پ ن2: چیز نگهدار در پینوشت یک مثل قضیه اون قضیه است که کنیزه به صاحبش میگه من چقدر پول بدم بی خیال این گوشته بشی و نگی من هرشب باهاش برات آبگوشت و غذا درست کنم


پ ن3: خسیس خودتونید ( اگر این به ذهن تون اومد)


پ ن4: به این میگن قناعت واقعی


پ ن5: افتخار می کنم که یک یزدی خدا پرست - وطن پرست -ولایت مدار هستم.