X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 25 خرداد‌ماه سال 1388
من امروز یک بیست ساله ی دو روزه هستم ...! :دی

سلام علیکم:


امروز ۲۵ خرداد سال ۱۳۶۸۸ هجری قمری است.

بیست سال پیش در چنین روزی پسرکی چون دسته ی گل گریه های یک نوزاد دو روزه را فریاد میزد.

اری چرا که او در غروب یک آخرین روزهای بهار یعنی 23 خرداد سال 1368 چشم به جهان باز کرد و قدم در این دنیا گذاشت.


امروز من "حسین محمدی نصرآبادی" یک نوزاد دو روزه هستم، یک نوزاد 20+2 روزه البته.


چقدر عمر سریع میگذره، انگار همین دیروز پریروز بود با پسرخاله و بچه های وطنم، نصرآباد، صبح به صبح پیاده می رفتیم دبستان ابن سینا، انگار همین دیروز بود که مادربزرگ مهربونم جلو در خونه منتظرمون میشد تا قبل مدرسه رفتن برگه جیب مون کنه.


خدا رو شکر می کنم بخاطر عمری که بهم داد، بخاطر حفاظت های بی دریغی که ازم کرد، به خاطر پدر مادر تکی که بهم داد، بخاطر سلامتی ای که بهم داد، بزرگ ترین نعمتشه ....

خدایا شکر که توی این سن تو رو دارم و می پرستمت.

همیشه گفتم باز هم می گم، به هر چیز بزرگ و یا هر مقامی هم که برسم فقط بنده ی ناچیز تو هستم، و زکات هر آنچه بهم بدی رو به تک تک بنده هات میدم.

راضیم به رضای تو خدا.

کمک کن، هدایت کن تا من و دوستای خوب و مهربونم همیشه و همیشه تندرست باشیم و توی همه ی مراحل زندگی موفق و سربلند باشیم.

والعاقبه للمتقین.


امضاء: حسین محمدی نصرآبادی یک نی نیِ دو روزه.