X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 8 تیر‌ماه سال 1390
ندامت قابیلی ...

این داستان از اون روزای اول که پدرمون آدم اومد زمین شروع شد...


فَبَعَثَ اللّهُ غُرَابًا یَبْحَثُ فِی الأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوَارِی سَوْءةَ أَخِیهِ قَالَ یَا وَیْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِیَ سَوْءةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِینَ


پس خدا زاغى را برانگیخت که زمین را مى‏کاوید تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان کند [قابیل] گفت واى بر من آیا عاجزم که مثل این زاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان کنم پس از [زمره] پشیمانان گردید. (آیه 31 سوره ۵: المائدة - جزء ۶)



ما خیلی موقه ها پیش میاد که مشغول به کارهایی میشیم که خوب نیستند، با عقایدمون در تناقض هستند، اما با توجه به موقعیت و زمان و مکان و اون احساسی که نسبت بهشون داریم، برای خودمون هزارتا توجیه و کلاه شرعی براش درست می کنیم.


بعد مدتی تبدیل به عادت می شوند و دیگه اون قبح رو ندارند برامون، اما همیشه در درون خودمون گاهی که حساب کتاب می کنیم خودمون رو سرزنش میکنیم، اما خیلی زودگذر هستند و فراموشش میکنیم.


اما یه زمانی پیش میاد که می بینیم یکی که از نظر اعتقادی شبیه به ماست شروع می کنه به انجام اون کار، کلی ازش ناراحت میشیم و بهمون برمیخوره، سعی میکنیم نهی از منکر و امر به معروف ش کنیم، مدتی تلاش می کنیم و جواب نمیده، همچین توی عمق وجودمون ناراحتیم که ...


که یهو شباهت های بسیاری بین رفتار او و خودمون پیدا میکنیم .... عجب حس سنگین و ناراحت کننده ایه، اینکه خودت با کلاه قاضی شده خودت شرمنده کاری بشی که دیگران رو نهی میکنی ازش ... خیلی تحملش سخته، اصن ذهن آدم رو میریزه به هم...


وقتی اینجوری میشه، یاد اون داستان تاریخی میوفتی که قابیل، هابیل رو کشت و زاغی از طرف خدا مامور شد و قابیل به عمق اشتباه خودش پی برد ... ندامتی که برای او هیچ فایده ای نداشت، اما ... اما احتمالا خدا ما رو یکم بیشتر از قابیل دوست داره که فرصت توبه و محاسبه نفس و برگشت به راه خودش رو بهمون داده ...


امیدوارم خدای ستار ما بندگان خطا کار رو به حق صفت غفور و رحمان بودنش ببخشه و هدایت کنه ...