X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 15 اسفند‌ماه سال 1389
امید تا مرز نابودی

هیچ موقه اون شب دوران آموزشی رو یادم نمیره

که از خدا خواسته بودم یه چیزی رو ردیف کنه

ردیف نشد

یاد شب قبلش افتادم که آیه قرانی خونده بودم که توش خدا گفته بود اگر دست تون رو میگیریم مغرور نشید

از بس سر نمازها خداروشکر می کردم که لحظه لحظه کمکم میکنه، حس کردم تبدیل به غرور شده و این غرور باعث شده شامل اون آیه بشم


هـــعـــی 

اگر بدونید چقدر اون یه شب بهم سخت گذشت

شبی که حس کنی خدا تنهات گذاشته

اگر بدونید چقدر به غلط کردن افتاده بودم

چقدر قول دادم به خدا برای اینکه برگرده و دستمو دوباره بگیره


فرش های مسجد امام خمینی پاگان آموزش دژبان می تونند شهادت بدن به تنهایی اون شب های من.

به عمق همین قدر

قدر تنهایی تا مرز نابودی

خدا اینقدر بزرگه و من اینقدر کوچیک.